غالب رهبران جهان دو دوره دارند : یکی دوره انقلابی ، که در برابر قدرت حاکم مبارزه می کنند و می جنگند و بینش و برداشت و رفتار انقلابی دارند ، و دیگری دوره ای که روی کار می آیند ، که بر عکس ، گرایش کم یا بیش محافظه کارانه ای می یابند و به قول خودشان دوره زندگی آرام و دوره مصلحت اندیشی های ملی و قومی پیش می آید .

بر عکس ، علی "ع" ، در موقعی که زمام حکومت را به دست ندارد و غصب کنندگان حق او ، روی کارند و بعضی دیگر ، همه ارزشها و همه روابط و ضوابط اسلامی را - حتی در ظاهر - رعایت نمی کنند . در این دوره که علی - از نظر مسئولیت اجتماعی - یک فرد است و مقام غیر رسمی است ، و قدرت دست دیگران است ، و او رهبر اقلیت است ، در اینجا مبارزه انقلابی ندارد و به خاطر "وحدت" ، تحمل می کند ؛ و بر عکس ، از وقتی که روی کار می آید و حکومت را به دست می گیرد و خودش زمامدار رسمی جامعه می شود ، دوره انقلابی آغاز می شود و دست به انقلاب می زند . و شاید اولین انسانی است در تاریخ بشر که هنگامی که قدرت دستش نیست ، به خاطر حفظ قدرت جامعه و این ایمان و عقیده در برابر دشمن خارجی ، ساکت است ، و وقتی که حکومت به دستش می آید و بر اوضاع مسلط می شود ، انقلابی می شود . این است که پنج سال دوره انقلابی در زندگی علی ، دوره حکومتش است .

این غیر از حرف "جرج جرداق" است . جرداق می گوید که :" همه رهبران عالم ( قبل از روی کار آمدن ) ، رهبران بزرگ و مترقی و انقلابی بودند و وقتی که روی کار می آمدند محافظه کار می شدند ، بر خلاف علی که هم در دوره ای که حکومت دستش نبود انقلابی بود و هم وقتی که حکومت دستش آمد انقلابی ماند ." این حرف درستی است ، اما با آنچه من می گویم کمی اختلاف دارد ، و آن این است که وقتی زمام امر دستش نیست ، به خاطر حفظ قدرت ، انقلاب نمی کند و تحمل می کند ؛ انقلابی بودن و انقلاب کردن را از وقتی آغاز می کند که رسما حاکم است و قدرت در دستش است .

 شکاف کعبه

این است که پنج سال دوره انقلاب در زندگی علی ، به عنوان یک رهبر ، دوره پیش از رسیدنش به حکومت نیست ، ( بلکه ) دوره حکومتش است ، و آغاز دوران انقلابی در زندگی او ، از نظر اجتماعی ، آغاز روی کار آمدنش از نظر سیاسی است .

بنابر این زندگی علی تقسیم می شود به سه فصل : ۲۳ سال جهاد برای مکتب ، ۲۵ سال تحمل برای وحدت  و ۵ سال انقلاب برای عدالت .

از : معلم بزرگ انقلاب دکتر علی شریعتی - مجموعه آثار ، جلد 26 : علی "ع" ، صفحات 78 و 79

.........

میلاد بزرگترین اسوه "مکتب ، وحدت ، عدالت"  را به همه  مومنانِ وحدت طلبِ عدالتخواه بویژه مخاطبان خوب وبلاگم شادباش می گویم .

دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

بحث تقویت رابطه سیاسی با مصر ، از موارد مهمی است که نه این روزها و سالها ، که از ابتدای انقلاب اسلامی در ایران مطرح بوده و هست و همواره موافقان و مخالفانی از طیفها و دیدگاههای گوناگون داشته است .

نکته مهم در این زمینه ، دستور هوشیارانه و راهبردی و مهم امام خمینی به دولت مهندس بازرگان برای قطع فوری روابط سیاسی با حکومت انور سادات در پی امضای موافقتنامه صلح در کمپ دیوید بود که بعدها همین دستور هوشمندانه و بموقع امام ، ملاکی برای اتخاذ تصمیمهای صاحبنظران سیاسی و استراتژیک شد .

بسیاری از کسانی که هم اکنون نیز به هیچ وجه ، رابطه سیاسی کامل تهران و قاهره را بر نمی تابند ، حداقل در ظاهر به نظر آنموقع امام استناد می کنند و معتقدند بر اساس همان نظر ، امکان برقراری مجدد رابطه با مصر ممکن نیست و اگر هم ممکن باشد ، درست نیست .

در پاسخ به این عده باید یاد آور شد که تصمیم گیریهای سیاسی ، در اکثر اوقات تابعی از شرایط ملی و بین المللی است و سیاستمدار هوشمند کسی است که منافع ملی ( و برای کشورهایی چون ما : منافع جهان اسلام ) را بر تصمیم گیریهای مقطعی ترجیح بدهد .

فراموش نکرده ایم که امام خمینی در زمان حیات مبارکشان ، در زمینه های فراوانی از دیدگاه سیاسی قبلی خود - برای اعتلای اسلام و ایران اسلامی - عدول کردند . نمونه هایی چون پذیرش قطعنامه ۵٩٨ سازمان ملل متحد ، برقراری مجدد رابطه سیاسی با عربستان سعودی سه سال پس از حج خونین و اعزام مجدد زائران ایرانی به کنگره عظیم حج  ( در شرایطی که امام فرموده بودند : ما اگر از صدام بگذریم از سران حجاز نخواهیم گذشت ) و ... از این دست هستند .

نکته دیگر اینکه دستور قطع رابطه با مصر را امام امت در زمانی صادر فرمودند که انور سادات به عنوان نخستین کشور عربی و اسلامی خط مقدم ، دست به این سازش خفت بار و تاریخی زده بود و بیم آن می رفت که این سازش به دیگر کشورهای عربی و اسلامی که اکثرا تحت سیطره پنهان انگلیس و آمریکا بودند و هستند سرایت کند و موجی از سازش به راه بیفتد که به دنبال آن رژیم اشغالگر صهیونیستی به  تثبیت حاکمیت نامشروع خویش بپردازد . این اقدام امام باعث شد که این راه ، سد شود و دیگر کشورهای عربی و اسلامی تا مدتها از این اقدام خودداری کنند .

اما شرایط امروز با آن زمان کاملا متفاوت است . اکثر کشورهای عربی ، آشکارا و پنهان روابط کامل سیاسی و اقتصادی با رژیم صهیونیستی برقرار کرده  اند تا حدی که در یک و نیم سال اخیر دیدیم که کشوری چون عربستان سعودی حاضر شد ننگ همکاری و قول همکاری با اسرائیل را علیه جنبش مردمی حزب الله لبنان به جان بخرد یا اعلام کند که از حمله اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران حمایت می کند و ... می بینیم که سران رژیم صهیونیستی در کشورهای حاشیه خلیج فارس نمایشگاههای تجاری و بازرگانی برقرار می کنند و ... این شرایط ، قطعا مشابه شرایط اوایل دهه هشتاد میلادی نیست .

در این حال ، باید به این هم فکر کنیم که در این سالها بخصوص در سالهای اخیر که موج بیداری اسلامی در کشورهای عربی بخصوص مصر ، لحظه به لحظه افزایش یافته و بر اساس نظر سنجیهای گسترده توسط سازمانهای معتبر غربی و عربی ، محبوبترین چهره های سیاسی در میان مردم این کشورها "سید حسن نصرالله" و دکتر " محمود احمدی نژاد" هستند ، ما یک رابطه مستقیم با مردم مصر را از دست داده ایم و قطعا در خسارتهای آن هم مقصر هستیم .

مردم مصر از جمله مردمانی هستند که پس از کشورهای عراق و لبنان بیشترین بستگی ذهنی و عقیدتی را با مردم مسلمان کشورمان  و اندیشه های وحدت بخش از زمان طنطاوی و اسد آبادی و آیت الله بروجردی و ... تا کنون دارند و برقراری رابطه مستقیم تر و بیشتر با آنان که تا حد بسیار زیادی به ایجاد رابطه سیاسی کامل با دولت مصر بستگی دارد ، در این وحدت و همدلی و همکاری و بیداری کمک مضاعفی می کند.

نمونه های زیادی وجود دارد که می تواند در این تحلیل کمک کند . از جمله مخالفتهایی که از سوی برخی طیفهای سیاسی پس از اعلام آمادگی کامل دکتر احمدی نژاد برای برقراری فوری روابط با مصر ، هم در ایران و  هم در مصر صورت گرفت و از این ارتباط وحشت زده شدند . البته جزئیات این رابطه ، قطعا قابل و شایسته بررسی بیشتر و دقیقتر است اما زیر سوال بردن اصل آن به بهانه دستور مهم و تاریخی امام در ٣٠ سال پیش ، جای اما و اگر زیاد دارد .

به یاد بیاوریم که هم در زمان امام و هم در زمان رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای ، تاکید بر قطع رابطه ابدی تنها با رژیم صهیونیستی شده است و بس و احتمال رابطه با هر کشور دیگری با توجه به احترام و حفظ حقوق متقابل ، نفی نشده است بلکه تاکید هم شده است .

مواردی چون حذف نام خیابان مجاهد شهید خالد اسلامبولی در ایران و محمد رضا پهلوی در مصر و ساخته شدن فیلمی که این روزها جنجال بر انگیز شده است با حفظ حقوق مستقل هر دو کشور قابل بررسی و دفاع است و راهی برای معامله و مذاکره سیاسی نیز هست .

خوشحال می شوم دوستان با گرایشهای متفاوت در باره این روزنوشت نظرات خودشان را بنویسند و اگر دلیل و استناد و تحلیل بیشتری هم دارند آن را در وبلاگهای خودشان به طور کامل بیاورند و پیوند آن را در بخش نظرات بیاورند .

 

جمعه ٢۱ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

چند ماهی از آمدن من به کیهان نگذشته بود که مصادف شد با درگیری شدید بخش ملی - مذهبی کیهان با آقای خاتمی که آن روزها نماینده امام و در زمان من نماینده رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای در کیهان بود. این نیروهای ملی - مذهبی در حقیقت همان کسانی بودند که شورای سردبیری کیهان را در دست داشتند و عبارت بودند از آقایان شمس الواعظین (شمس) ، رضا تهرانی و ... یعنی همان کسانی که اکنون ادعای همراهی با آقای خاتمی را می کنند.

در هر صورت آنان به مدیریت کیهان فرهنگی منتقل شدند و مجله وزین کیهان فرهنگی را که از سوی مجاهد عارف "حسن منتظر قائم"(برادر سردار شهید محمد منتظر قائم - شهید حمله نظامی آمریکا به طبس) اداره می شد ، به مجله ارگان آقای عبدالکریم سروش و نظریه های قبض و بسط و ... وی تبدیل کردند. هنگامی که آقای سید محمد خاتمی و نیز آقای محمد اصغری (جانشین آقای خاتمی) به رویکردهای آنان اعتراض کردند ، آنان سیاست اعتصاب را در پیش گرفتند و این مجله را - اگر اشتباه نکنم - حدود یکی دو سال منتشر نکردند . البته آنان حقوق خود را می گرفتند و آقایان مسئول هم جز تشرها و تذکرهایی ! به آنان کار دیگری نکردند.

اما نکته ای که باعث شد من این مقدمه را بنویسم روشی بود که در کیهان فرهنگی دوره مدیریت این آقایان متداول بود: آنان در پاسخ به نقدهای علمی و مستدلی که در صفحه اندیشه های کیهان تحت مدیریت آقای مهدی نصیری به مقالات ایدئولوژیک آقای سروش و تنی چند از دیگر همفکرانش چاپ می شد ، به جای پاسخگویی علمی و منطقی ، به فحاشی روی آورده بودند . و من که آن روزها در دانشکده حقوق دانشگاه تهران دانشجو بودم و به نوعی جزو نیروهای چپ انجمن اسلامی دانشکده و  دانشگاه محسوب می شدم خجالت می کشیدم که چرا این افراد به فحاشیهای شدید روی آورده اند. شاید آن موقع هر چه به دوستانمان می گفتیم که این شیوه پاسخگویی به روزنامه نیست و برای خود سروش بد است به خرجشان نمی رفت ، اما اکنون که همه آبها از آسیابها ریخته است و گرد و غبارها نشسته است و همه مطالب روزنامه کیهان و کیهان فرهنگی هم موجود و قابل دسترسی هست ، کسی نمی تواند باور کند که مثلا کسی مثل آقای دکتر سروش و برخی همفکرانش در پاسخ به مقالات مستدل علمی در نقد نظریاتش چه تعداد فحش و بد و بیراه گفته است و پیگیران منصف در مقایسه مطالب آن برهه ، به نمونه های تاسفباری از مدعیان امروز آزادی و تساهل و تسامح و تحمل مخالف بر خواهند خورد.

این اتفاق در برهه های مختلف نیز افتاده است . در دوره موسوم به اصلاحات و دوم خردادیها هم فراموش نکردیم که در میان حدود پانزده تا بیست نشریه سینه چاک دولت اصلاحات و مدافع دوم خرداد ، شاید تنها روزنامه کیهان بود که به نقد (البته نقد صریح و بی رو در بایستی) آنان می پرداخت ،  اما در مقابل ، آنان شیوه آتش زدن کیهان (چه در ظاهر و چه در خفا) را در پیش گرفتند. آن روزها هم در نشریات زنجیره ای پر شمار دوم خردادیها ، رگبار فحش و دشنام بود که به کیهان می دادند و حتی همین یک روزنامه مخالف خود را هم تحمل نمی کردند.

***

شاید ما فحش خورمان ملس شده باشد ، وقتی فحشهای رکیک و حتی ناموسی فراوانی را از زمان نامزدی دکتر احمدی نژاد در انتخابات تا همین حالا در پیامکهای تلفنهای همراهمان می خوانیم ، در سایتهای ضد انقلاب و دشمن خارجی می خوانیم ، و حتی در روزنامه های باز هم پر شمار اصلاح طلب چاپ تهران و ایران می بینیم . اما تعجب می کنیم که چرا در میان برخی از همین طیف ، کمتر کسانی را می یابیم که به خودشان - در علن - انتقاد کنند و اشکال بگیرند که این شیوه برخورد با یک رئیس جمهور نیست ؛ رئیس جمهوری که بالاخره به عنوان یک انسان جایز الخطاست و حتما اشتباهاتی هم دارد اما این نکته که تمام تلاش شب و روز خود را مصروف مردم و استیفای حقوق ملت از دزدان و چپاولگران سالهای گذشته و دشمنان خارجی گذاشته است قابل انکار نیست .

امروز در حالی ملی - مذهبی ها و بهاییان و مارکسیستهای وامانده  و اصلاح طلبان شکست خورده و  خشک مقدسان  و انجمن حجتیه ای های توصیه کننده به فسق و فجور برای تعجیل در ظهور و نیز معتقدان جدید و قدیم  تعطیلی احکام دین خدا تا زمان ظهور و انقلابیان پست نگرفته یا مقام از دست داده و بانکداران و رانت خواران بزرگی که به مدد کارگزاران سابق حکومتی به آلاف و علوف گسترده رسیدند ، همه با هم به تخریب شخصیت و فحاشی به رئیس جمهور مکتبی و عدالتخواه کشورمان می پردازند که در انتخابات اخیر مجلس شورا در تهران از جلب اعتماد مردم پایتخت برای کسب یک کرسی پارلمان هم عاجز ماندند .

آنها به کنار ، حتی کسانی که سالها عنوان "اصولگرا" را یدک می کشیدند و می کشند و قاعدتا باید نظر رهبر معظم انقلاب برای آنان حجت موجهی باشد تا دیدگاههای او را بر طبق اصل مسلم ولایت فقیه بر نظر خود مقدم بدارند نیز علی رغم تاکید ها و حمایت های مکرر در مکرر آقا از دولت نهم و شخص رئیس جمهور احمدی نژاد و حتی تعبیر "حمایت خاص" ایشان با ذکر دلایل متعددی که بارها بر شمردند ، نه تنها حاضر نیستند قدمی و قلمی در حمایت از دولت حکومت اسلامی بردارند که به انحای مختلف در کارشکنی و تضعیف بجا و نا بجای فراوان هم فرو گذار نمی کنند و از تخریبهای متعدد دشمن هم قند توی دلشان آب می شود. نگاه کنید به مطالب و نوشته های همه روزه و همه صفحه روزنامه های حزب الله و تهران امروز که با پولهای آقای قالیباف ساپورت می شوند و روزنامه جمهوری اسلامی که در ستون جهت اطلاع خود همه روزه یک طعنه و کنایه به احمدی نژاد و دولت دارد و اگر از سایتهای تحت امر آقای هاشمی رفسنجانی و آقای قالیباف کم بیاورد ، از رادیو آمریکا و سایتهای بیگانه برای طعنه زدن به دولت مردمی حکومت اسلامی دریغ نمی کند!

در چنین شرایطی چرا باید از فحاشیهای آقای محتشمی پور به آیت الله مصباح یزدی که رهبر انقلاب صریحا او را در نبود استاد شهید مرتضی مطهری بهترین جایگزین ایشان برای نسل جوان معرفی کردند ، جا بخوریم ؟ چرا باید از جست و جو و تلاشهای ارزشمند ! "روحانی" مسلمان آقای منتجب نیا در یافتن نادرترین شایعات ممکنه و منتشره در سایتهای ضد انقلاب و بهایی و صهیونیستی و ... علیه احمدی نژاد تعجب کنیم ؟ چرا باید از اینکه روزنامه جمهوری اسلامی در باره این تهمتهای ناجوانمردانه اخیر به رئیس جمهور حکومت اسلامی حتی یک کلمه هم در ستون جهت اطلاع یا بخش خبرهای عادی خود ننوشت شگفت زده بشویم ؟ الحمد لله که جا برای چاپ عکسها و رپرتاژ آگهیهای آقایان رفسنجانی و قالیباف و ... فراوان است و وقیحانه ترین مقاله علیه احمدی نژاد ارزش آن را ندارد که دو کلمه به آن بپردازند . البته در یک خبر دو پاراگرافی به احضار "آقای منتجب نیا" به دادگاه برای "برخی تشویش اذهان عمومی" اشاره می کنند اما با اینکه در خبر ذکر شده که این تشویش چه بوده ، عامدانه از ذکر دلیل آن می پرهیزند تا نکند مخاطبان روزنامه متوجه بشوند که به احمدی نژاد نامی که احتمالا رئیس جمهور این کشور است توهین و فحاشی شده است !

***

ممکن است کسانی که تا اینجای این روزنوشت مفصل مرا خوانده اند تصور کنند که مطلب این شماره من در دفاع از دکتر احمدی نژاد است . در حالی که من از اولی که تصمیم به نوشتن این نوشته گرفتم هدف دیگری داشتم و ذکر فحاشیهای سابقه دار جریانات مختلف را در این سالها فقط به عنوان یک مقدمه و برای عادی بودن آن یاد کردم  .

من معتقدم که این فحاشیها و این توهینها و این تخریبها بخصوص در سالهای پس از ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد ، صرفا علیه او نبوده است . و هدف اصلی ، شخص احمدی نژاد نیست . یاد آور می شوم که ذکر سلام به حضرت امام زمان "عج" در ابتدای سخنان دکتر که با واکنشهای استهزا آمیز برخی مواجه شد ، توصیه وی به کشیدن راه آهن قم - جمکران برای تسهیل در رفت و آمد زائران این مسجد مقدس ، که به مسخره کردن وی انجامید ، تاکیدات مکرر وی بر امداد گرفتن از معنویات و فیض امام زمان "عج" در مقاطع مختلف ، همه و همه نشان می دهد که آنها با امام زمان "علیه السلام" مشکل دارند نه با احمدی نژاد ؛ با معنوی شدن گفتار و کردار مسئولان عالی کشور مخالفند نه با شخص احمدی نژاد ؛ از الگو شدن و ترویج این شیوه ادب ورزیدن به امام معصوم "ع" می ترسند نه از شخص رئیس جمهور . این کار سختی نیست که به معروفترین سایتهای ضد دین فارسی اینترنت مراجعه شود تا معلوم شود که کدام بخشهای سخنان رئیس جمهور به استهزا گرفته شده است و حتی کدام رویدادهای معنوی کشور واکنش آنان را بر انگیخته است .

من یقین دارم بخش اعظم مخالفتهای دشمنان ما و استهزایی که بخصوص در باب توجه احمدی نژاد به مهدی موعود"عج" می شود مربوط به خود اندیشه مهدویت و تاثیر آن در زندگی انسان است و شخص احمدی نژاد بجز ترویج این اندیشه و دکترین هیچ گناه دیگری ندارد.

دوستان و مخاطبان می توانند نمونه های فراوانی از این ماجرا را جست و جو کنند و در بخش نظرات یاد آور شوند . در این میان البته فحاشانی چون آقای منتجب نیا - که از قضا در اول نوشته اش شیپور را از سر گشادش زده  و از مظلوم ماندن امام زمان سخن گفته است - و نیز اشخاص و روزنامه هایی چون جمهوری اسلامی که به بهانه مبارزه با خرافات ، اصل این اندیشه مهدوی و نقش بی برو برگرد آن را در زندگی انسان امروز - فقط از سر حسادتهای انتخاباتی و غیر انتخاباتی - انکار می کنند ، بازی خوردگان بازیگران پنهانی هستند که از سادگی یا خصلت دار بودن این افراد و مراکز سوء استفاده می کنند.  و چه باک که :

ان الله یدافع عن الذین آمنوا

پ.ن:باز هم از طولانی شدن نوشته ام پوزش می خواهم ؛ هذه شقشقه هدرت !

------------------------------------------------------------------

الحاقیه این روزنوشت ( پاسخ به برخی نظرات ):

از همه کسانی که چه به صورت نظر در پای این نوشته و چه با ایمیل یا پیامک و یا شفاهی ، نظر موافق و مخالف خودشان را درباره این روزنوشت اعلام کردند تشکر می کنم .

مهمترین نکته ای که چند نفر درخواست کرده بودند این بود که متن کامل مقاله آقای منتجب نیا را بیاورم تا ارزیابی درباره آن دقیقتر باشد. نظر کاملا صحیحی است بخصوص از این جهت که بسیاری از سایتهای ضد انقلابی بازتابها را – آن هم ناقص- منعکس کردند اما اصل نامه و نوشته ایشان را نیاوردند! این نشان می دهد که مقاله تا چه حد سخیف بوده است .

متن مقاله را از سایت روزنامه اعتماد ملی در این نشانی می توانید ملاحظه کنید:

http://roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=62866

برخی از دوستان ، برایم پیام گذاشته بودند که تو را در بین کیهانی ها بسیار معتدل و منطقی می شناختیم اما با این مقاله دیگر باید دور تو را هم خط بکشیم . من پاسخ دادم که اگر بتوانم دنباله رو مردی – جلال – هستم که می گفت : "من دست کم خودم می دانم که با این قلم جوری تا نکرده ام که دل کسی را به دست بیاورم ، چه رسد به وجاهت ملی . من زده ام و خورده ام و با این زد و خورد ، دست کم خود را نیز نگه داشته ام ؛ بی هیچ منتی بر احدی."

ممکن است من در تشخیص حق اشتباه کنم ، اما از خدا خواسته ام حقی را که شناخته ام توفیق دهد تا پای علم آن بایستم و از آن دفاع کنم و از ملامت هیچ ملامت کننده ای هم هراس به خود راه ندهم .

در همین جا از سایتهای محترمی که نوشته مرا جزو پیوند هایشان قرار دادند تشکر می کنم بخصوص از دوستان خوبم در سایت رجا نیوز . البته برخی از سایتها هم مطلب را با سانسور نقل کردند ! مثلا در این بخش :" امروز در حالی ملی - مذهبی ها و بهاییان و مارکسیستهای وامانده  و اصلاح طلبان شکست خورده و  خشک مقدسان  و انجمن حجتیه ای های توصیه کننده به فسق و فجور برای تعجیل در ظهور و نیز معتقدان جدید و قدیم  تعطیلی احکام دین خدا تا زمان ظهور و انقلابیان پست نگرفته یا مقام از دست داده و بانکداران و رانت خواران بزرگی که به مدد کارگزاران سابق حکومتی به آلاف و علوف گسترده رسیدند ، همه با هم به تخریب شخصیت و فحاشی به رئیس جمهور مکتبی و عدالتخواه کشورمان می پردازند که در انتخابات اخیر مجلس شورا در تهران از جلب اعتماد مردم پایتخت برای کسب یک کرسی پارلمان هم عاجز ماندند . " کلمه "بانکداران" را حذف کرده بودند یا بخشهایی که درباره آقایان رفسنجانی یا قالیباف بود را هم سانسور کرده بودند !

برخی از دوستان هم به فحاشی در میان برخی حزب اللهی ها اشاره کرده بودند . قرار نیست اگر فحاشی بد باشد ، از بعضی ها بد نباشد ،  اما نکته اینجاست که طیف مقابل یک "شعار" تاریخی دارد و آن هم زنده باد دشمن من و تساهل و تسامح و مدارا و ... است ، به همین دلیل است که این خشونتهای کلامی و عملی و رگ گردن ورقلمبیدن آنها تضاد و پارادوکس بزرگی است . همان طور که اشاره کردم این شیوه فحش دادن و خشونت ورزیدن خاص این ماهها هم نیست ؛ از دوره کیهان فرهنگی زمان مسئولیت آقایان شمس الواعظین و رضا تهرانی بگیرید تا تحمل نکردن تنها روزنامه مخالف در  دوره دوم خرداد یعنی کیهان و حتی آتش زدن نسخه های آن در جلوی دکه ها تا فحاشی علیه آقایان مصباح یزدی و احمدی نژاد و ...همه و همه نشان می دهد که آقایان تنها – به گفته آقایان حجاریان و  بهزاد نبوی - در اقتصاد نبود که حرفی برای زدن نداشتند  ، بلکه در همان توسعه سیاسی و آزادیهای مدنی هم چیزی فرا تر از شعار نداشتند.

درمورد دوستانی هم که صداقت آقای احمدی نژاد را تایید می کنند اما معتقدند که در این یکی دو سال اخیر فشار گرانی و تورم امان مردم  را بریده است و اطرافیانش کارامد نیستند هم عرض می کنم : فرض می کنیم که سرمای بی سابقه زمستان سال گذشته و خشکسالی بی سابقه امسال و نیامدن باران و در نتیجه گران شدن برنج زیر سر شخص احمدی نژاد یا دولت نهم باشد ! فرض کنیم که عربستان و کویت و امارات در بی سابقه ترین تورم تاریخی خود یعنی 13 درصد نیستند ! فرض کنیم که در اروپا و کشورهای بزرگ ، مردم سر قیمت وحشتناک سوخت با دولتهایشان درگیر نشده اند ! فرض می کنیم نرخ بیکاری در کشورمان از 20 درصد به 7/9 درصد کاهش نیافته است ! و حتی به یاد فحاشیهای آقایان نوبخت و مرعشی در آستانه انتخابات و شب نامه های میلیونی  منتشره توسط دانشگاه آزاد قزوین و زنجان در آن موقع احمدی نژاد در پیاده رو ها دیوار کشیده و زن و مرد را جداکرده و فرض کنیم که پیشنهاد راه دادن خانمها به ورزشگاهها را هم او نداده و یک اصلاح طلب داده است و خلاصه فرض کنیم تمام بدیهای دنیا را احمدی نژاد مرتکب شده و خواهد شد ، آیا در این شرایط بهترین راه مقابله با این فرد ، فحش دادن به او و انتساب بدترین شایعات غیر ممکنه به او و حتی فحش ناموسی در قالب طنز و کاریکاتور و پیامک و ... است ؟!

برخی هم نوشته بودند که آیا واقعا روحانیان ما برای خراب کردن اندیشه مهدویت و امام زمان – طبق نظر من – این کارها را می کنند ؟ اولا من معتقد نیستم کسانی چون آقای منتجب نیا "روحانی" باشند ، روحانی به معنی لغوی کلمه را می گویم نه پوشیدن این لباس زیبا . چرا که اولین شرط روحانی مسلمان این است که رفتارش مطابق با اخلاق و احکام اسلام باشد و انتساب مضحک ترین شایعات سایتهای ضد انقلابی و ضد دین و بهایی و ... به یک مسلمان ( حتی ناکارامد !) به هیچ وجه از او سر نمی زند ، در ثانی من در جملات آخر نوشتم ممکن است این افراد بازی خورده کسانی باشند که از نام برده شدن امام زمان و تلاش دولت اسلامی برای تقویت اندیشه مهدوی و زندگی مهدوی در هراسند . و در حقیقت اینها هم مانند انجمن حجتیه که با لباس حمایت از امام زمان ، ریشه اندیشه مهدویت را می زدند ، همان کار را می کنند. مهم نتیجه کار است نه انگیزه کار .

نظر خانم علی نژاد هم تکرار همان شعار کسانی است که زمانی بحث عبور از خاتمی را مطرح کردند و در حقیقت شعار است و از استدلال و مصداق بی بهره . برای نظر خانم علی نژاد می توان حداقل یک روزنوشت مستقل نوشت اما فکر می کنم مردم ما با این ادبیات و این شیوه سخن گفتن ایشان سالهای سال است که آشنایند . بهترین پاسخ را هم خواهری نوشته اند که یاد آور مقاله معروف اخیر ایشان شده اند : آواز دولفین ها . که در آن مردم عاشق احمدی نژاد در سفرهای استانی به دولفینهای گرسنه ای تشبیه شده بودند که برای گرفتن تکه ای نان بالا و پایین می پرند ! می بینیم که خانم علی نژاد هم در حقیقت جزو همان گروه فحاشانی است که حالا به دفاع از مقاله روزنامه متبوع خود برخاسته است .

در ابتدا خواستم برای چند نظر خصوصی وعمومی در وبلاگ و ایمیل و پیامک چند جمله ای بیش ننویسم اما باز هم ناگهان طولانی شد . باز هم عذر می خواهم !

 

پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()